محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4526

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتند : « نه . » گفت : « ولى مىبينمتان كه در كارشان شك آورده‌ايد و علمشان را رد كرده‌ايد ، اگر نمىدانستند كه اين مرد همانست كه شايستهء قيام به كارشان است وى را سوى شما نمىفرستادند كه وى در دلبستگى و يارى آنها و قيام به حقشان مورد بدگمانى نيست . » گويد : پس به سبب گفتهء ابو داود كس پيش ابو مسلم فرستادند و او را از قومس پس آوردند و كار خويش را به دو سپردند و شنوا و مطيع او شدند و پيوسته كينهء سليمان ابن كثير و سپاس ابو داود در خاطر ابو مسلم بود . گويد : شيعيان از نقيب و غير نقيب شنواى ابو مسلم شدند و اطاعت وى كردند و هم چشمى كردند و پيامى را كه آورده بود پذيرفتند . وى نيز دعوتگران به اقطار خراسان فرستاد و كسان فوج فوج پذيرفتند و فزونى گرفتند و دعوتگران در همه خراسان آشكار شدند . گويد : ابراهيم امام به ابو مسلم نوشت كه در موسم حج آن سال يعنى سال صد و بيست و نهم پيش وى رود كه دستور خويش را دربارهء علنى كردن دعوت با وى بگويد و قحطبة بن شبيب را نيز با خود ببرد و مالهايى را كه به نزد وى فراهم آمده بود همراه بردارد كه سيصد و شصت هزار درهم به نزد وى فراهم آمده بود كه بيشتر آن را چيزهايى از كالاهاى بازرگانان از قهستانى و مروى و حرير و پرند خريد و باقيمانده را شمشهاى طلا و نقره خريد و در قباهاى مغزى دار نهاد و استرها خريد و در نيمه جمادى الاخر حركت كرد . از جمله نقيبان قحطبة بن شبيب و قاسم بن مجاشع و طلحة ابن رزيق و از جمله شيعيان چهل و يك كس همراه وى بودند . از دهكده هاى خزاعه بارگيرى كرد و بارهاى خويش را بر بيست و يك استر بار كرد و بر هر استرى يكى از شيعيان را برنشانيد با سلاح ، و راه بيابان گرفت و از پادگان نصر بن سيار گذشت تا به ابيورد رسيدند .